زیارت حرم امام رضا (ع)
پنج شنبه شب به همراه مامان جون و بابا جون و کیا داییجون رفتیم حرم امام رضا(ع)
قربونت بشم گل مامان که اینقدر حرم رو دوست داری. شبها وقتی با بابایی از زیر حرم رد می شیم و سلام می دیم گریه می کنی که بریم حرم . می گی می خوام نماز بخونم , قرآن بخونم !!!!!!!!!!!
البته منم همیشه می گم : مامان جان چادر نداریم نمی تونیم بریم!!!
تا اینکه ٥شنبه امام رضا طلبیدمون و باهم رفتیم . نمی دونی چقدر واسه رفتن ذوق داشتی و زودتر از من حاضر شده بودی . جالب ترش اینه که وقتی رسیدیم به زیرگذر حرم به مامان جون گفتی : رد نشیم ها !!!
برات چادر هم برداشته بودم و شما سرت کردی خیلی ناز شدی .
تو حرم هم کلی خوشحال بودی باباجون می گفت جلو ضریح که نماز می خوندی تموم که شده یه دفعه ای چادرت رو برداشتی و گفتی تموم شد بریم !!!!!
خلاصه با کلی گریه از حرم دل کندی و برگشتیم خونه ساعت ١:٣٠ رسیدیم خونه
راستی خیلی هم اصرار داشتی که کفشهات رو خودت در بیاری و گذاشته بودیش تو یه پلاستیک جدا و خودت دادی به کفشداری. قربونت بشم عزیز دلم که اینقدر خانومی.
موقع برگشت هم خودت نشستی رو فرش جلو در و کفشهات رو پوشیدی.
اینم چند تا عکس از شما و چادرت تو حرم امام رضا(ع)



با نام رضا به ســـینه ها گل بزنید ،
با اشک به بارگاه او پل بزنید،
فرمود که هر زمان گرفتار شدید،
بردامن ما دست توسل بزنید . . .


زیارت حرم امام رضا (ع) 
