شب یلدا 1390
امسال شب يلدا همه خونه ما بودن . البته به اصرار من و بابايي .
از شب قبلش عزيزجون و بابابزرگ اومدن خونه ما تا كمكمون كنن .
همه کارها و آشپزیها رو عزیز جون انجام داد ولی چون بابا بزرگ هم دوست داشت کار کنه
آخرش باهم دعواشون می شد !!!!!!!! 
بگذریم از این همه تموم کارها رو با بابایی و عزیز جون و البته بابابزرگ انجام دادیم. 


خلاصه شب مهمونها اومدن و کلی خوش گذشت. باباجونینا هم همراه با خاله جون و عمو جون دعوت بودن.
اینم چندتا عکس از شب یلدامون



البته شما بازهم هیچ کس رو از شنیدن سوره قرآن و ترانه های شاد ترکیتون بی بهره نذاشتین
فدای خوندنت بشم که هی می پرسی مامان دیگه چی بخونم!!! 

بعد از رفتن مهمونها هم که طبق سفارش عمه جون همه ظرف شستن موند واسه خودمون البته من شستم
و بابایی و بابابزرگ خشکشون کردن
و تقریباً ساعت ٢ شب بود که خوابیدم . ناگفته نماند که شما برای اولین بار شب از من جدا شدی و رفتی خونه مامان جونینا خوابیدی و من کلی ناراحت بودم. 
در کل شب خوبی بود و جای عمه جون و دایی جون حسابی خالی بود.


شب یلدا 1390
