تو نیکی می کن و ....
گل گل مامان , هفته ای که گذشت یعنی ٢٧ و ٢٨ بهمن ماه بعد از کلی برنامه ریزی تونستیم بریم خونه عزیزجون
البته ناگفته نمونه ما ظهر دير رسيدم خونه عزيزجون چون شما خانوم گل برای اولین بار تولد دعوت شده بودي ( البته تو مهدکودک ) /(577).gif)
روز قبلش تو کیفت یه کارت دعوت دیده بودم و چون خودت دوست داشتی بری تصمیم گرفتم ٥ شنبه هم خودم ببرمت مهد( ٥ شنبه ها پیش خودم خونه می مونی ) , چهار شنبه عصر الهه جون زنگ زد و گفت که شما ازش خواستی که به من زنگ بزنه و بگه که شمارو حتماً ببرم تولد!!!!!!!!!!!
منم بهش گفتم این تصمیم رو دارم ولی ازقضا متوجه شدم جشن تولد مربوط به دختر الهه جونه یعنی ساجده جون که میره پیش ١.
خلاصه شب قبلش با مامان جون و کیادايي جون رفتیم که برای ساجده و البته خود شما گل گل مامان کادوی تولد بخریم .برای شما یه جعبه مدادرنگی ١٢ رنگه و برای ساجده جون هم یه عروسک کوچولو خريدم. ولی من از آقای مغازه دار خواستم عروسک رو طوری بهم بده که شما نبینیش .
فرداش که تو مهد اومدم دنبالت خانوم رئوفي مي گفت ماشاا... به درسا جون فقط كافيه ما بزنيم روي ميز كه برامون برقصه
مثل اينكه كلي براشون رقصيده بودي .
درضمن كلي هم كيك تولد خورده بودي گلم 
واما اصل ماجرا : بعدش بهم گفتی مامان من به ساجده عروسک باربین دادم!!! باورم نمی شد اینقدر راحت از عروسک گذشته باشی که حتی با خوشحالی تعریفش کنی ( من به الهه جون گفته بودم که کادوی ساجده تو کیف درساجونمه ولی خودش نفهمه که ناراحت نشه بچم )
خلاصه اینجا بود که ضرب المثل
" تو نیکی می کن و در دجله انداز ****** که ایزد در بیابانت دهد باز "
در مورد شما صادق شد چون ظهرش که رفتیم خونه عزیز جون , عزیز جون برات ٤ تا عروسک خوشگل خریده بود

عشق مامان شما يه دونه عروسك كادو دادي و 4 تا كادو گرفتي .
مباركت باشه خوشگلم 


تو نیکی می کن و ....
